تبلیغات
زیادفرقی نداره خودخودشه فقط اونی که باهاش قدم میزنه من نیستم... - شکلات عشق.

خدایا گناهانم را نادیده بگیر همانطورکه دعاهایم را نادیده گرفتی....


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :سارینا ...
تاریخ:جمعه 12 اسفند 1390-05:54 ب.ظ

شکلات عشق.

با یه شکلات شروع شد..

من یه شکلات گذاشتم تو دستش.

اونم یه شکلات گذاشت تو دست من.

من بچه بودم،اونم بچه بود.

سرمو بالا کردم اونم سرشو بالا کرد.

دید که منو می شناسه.!!!!

بهم گفت دوستیم؟ گفتم دوست دوست.

گفت تا کجا ؟

گفتم دوستی که تا نداره..!

گفت تا مرگ.

خندیدمو گفتم من که گفتم تا نداره.

گفت باشه تا پس از مرگ.

گفتم نه نه نه نه تا نداره.

گفت قبول..تا اونجایی که همه دوباره زنده می شن..

یعنی زندگی پس از مرگ.

بازم با هم دوستیم ؟؟؟تا بهشت تا جهنم.

تا هر جا که باشه منو تو با هم دوستیم ؟

خندیدم گفتم تو براش تا هر کجا که دلت می خواد یه

تا بذار اصلا یه تا بکش از

سر این دنیا تا اون دنیا..

اما من اصلا براش تا نمی ذارم..

می دونستم اون می خواست دوستیه ما حتماً تا

داشته باشه..

دوستیه بدون تا رو نمی فهمید..

گفت بیا برا دوستیمون یه نشونه بذاریم..

گفتم باشه.تو بذار..

گفت:شکلات

هر بار که همدیگرو می بینیم یه شکلات مال تو یکی

مال من.باشه ؟؟؟

گفتم باشه

هر بار یه شکلات می ذاشتم تو دستش اونم یه

شکلات می ذاشت تو دست

من.

باز همدیگرو نگاه می کردیم یعنی که دوستیم.

دوست دوست.

من تند شکلاتمو باز می کردم،می ذاشتم تو دهنمو

تند و تند می مکیدم.

می گفت شکمو.تو دوست شکموی منی

و شکلاتشو می ذاشت تو یه صندوقچه ی کوچیک

قشنگ.

گفتم بخورش.

گفت تموم می شه.نمی خورم تا تموم نشه.برا

همیشه بمونه.

صندوقش پر از شکلات بود.

هیچکذومشو نمی خورد.

من همرو خورده بودم.

گفتم اگه یه روز شکلاتاتو مورچه بخورن یا

کرما،اونوقت چی کار می کنی.

گفت مواظبشون هستم.

می گفت می خوام نگهشون دارم تا موقعی که

دوست هستیم.

ولی من شکلاتامو گذاشتم تو دهنمو گفتم نه نه نه تا

نه.

دوستی تا نداره..

یک سال.دو سال.پنج سال.هفت سال.ده سال.بیست

سال شد.

اون بزرگ شده منم بزرگ شدم.

من همه ی شکلاتامو خوردم اون همه ی شکلاتاشو

نگه داشته.

اون اومده امشب تا خداحافظی کنه.

می خواد بره.بره اون دور دورا..

گفت میرم اما زود بر می گردم.

من که می دونم میره و دیگه بر نمی گرده.

یادش رفت شکلات به من بده..

من که یادم نرفته یه شکلات گذاشتم کف دستش

گفتم این خوردنیه.

یه شکلاتم گذاشتم کف اون دستش گفتم اینم آخرین

شکلات واسه اون

صندوق کوچیکت..

یادش رفت یه صندوقی داشت برا شکلاتاش.

هر دو تارو خورد..

خندیدم..

می دونستم دوستیه من تا نداره.

می دونستم دوستیه اون تا داره.

مثل همیشه..

خوب شد همه شکلاتامو خوردم.اما اون هیچ کدومشو

نخورده.

حالا با یه صندوق پر از شکلاتای نخورده چی کار می

کنه..